تبليغاتX
عشق بی انتها

عشق بی انتها

بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید

و اما در ایستگاه آخر

اندازه تمام نیامدن هایی که خندیدیم

امتداد ریل حوصله را متر می کرد

و احساس،

چه بي پروا تو را

ميان حرف سي و سوم فرياد كرد:

هي!هي!

چه جاي رفتن است بمان!

و به اندازه تمام دويدن هايي كه نرسيدي

عشق را نقاشي كن

و خواب پلهاي شكسته را

زير سنگيني رفتن ها انديشه كن

شايد بتوانم نگاه مضطرب دريا را

در شعله هاي سوزان كلامت باراني كنم........

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 18:20  توسط سعید  | 

سلام!ای تو تنها یاد!

از سرزمین یخ ها می نویسم

جایی که هیچ ردی از خورشید

نگاهی را نمی خواند و هیچ چشم و چشم اندازی

مقدم گلی را نمی بوسد

ای تو آخرین دیدار!

بمان با من!

زیر سنگینی این همه یخ

خورشید را اندیشه کن................

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 9:30  توسط سعید  | 

دوست داری ای مرغ عشق دنیارو با هم بخریم

محبت و عشق و وفا دوستی رو با هم ببریم

بریم از اینجا بی خطر،به قلب صاف آسمون

به سرزمین بی نشون،به قصر پاک پریون

امٌا به من قولی می دی که زندگی بی رنگ نمی شه؟

اگه از اینجا بریم هیچ کی دلتنگ نمی شه؟

اون چیزی که آدما رو به دام وحشت می کشه

یه وقت میون من و تو هوا طوفانی نمی شه؟

من از خدا هر روز و شام فقط یه قلب پاک می خوام

یه عزم جزم همسفر یه چمدون و ساک می خوام.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 20:46  توسط سعید  | 

گریه همیشه واسه من، مظهر یه عذابه

مظهر یادگاری از زخم دل خرابه

درد و فراق و دوری ات برای من چه بوده

عکسای یادگاری ات تو قاب خونه مونده

کلید راز قلبمو نگاه تو ربونده

یه وقتی تنهام نذاری، بهونه خیلی زوده

حرفای عارفونه ات، تو ذهن باغچه مونده

کبوترای حرم، قلب منو ربونده

ای تو مرور خاطرات، بگو هر چی می دونی

از روح بی وفای اون، اگه داری نشونی

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 14:0  توسط سعید  | 

چند تصاویر عاشقانه

 

برای دیدن عکس ها به ادامه بروید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 22:21  توسط سعید  |